سلام
چند وقتي بود به يادداشت آزاد سر نزده بودم. حقيقتش وقتي پست هاي خودم را نگاه مي كردم خجالت مي كشيدم چون اغلبا شده بود بيان مشكل بدون هيچ گونه راه حل! انگار در اين وبلاگ دلم مي خواست فقط يك سري از مسايل را داد بزنم. جالبه هيچ وقت دوست نداشتم و ندارم تلخ حرف بزنم و تلخ بنويسم و يا اصلا با باعث دل سردي بشم. اما انگار در عرض يك سال و اندي كه هرزگاهي اينجا مي نوشتم اين كار رو مي كردم. اما آلان كه فكر مي كنم از خودم تعجب مي كنم چرا ار خيلي چيزها تعجب مي كردم!
از بچگي عاشق نوشتن بودن با وجود اينكه سال ها از نوشتن فاصله گرفتم اما هنوزم نوشتن را دوست دارم شايد در اين يادداشت آزاد كمتر در مورد معضلات و مشكلات بنويسم فكر مي كنم هر چه اعصابم از نابساماني هاي اطرافم توي اين مملكت ديدم هست خرد كردم كافيه. فقط مهم اينه كه من درست باشم همين.
يك اخلاق خوب و يا بد نمي دونم؟ كه من دارم اينه كه وقتي يك تجربه بدست مي آورم دوست دارم بگم تا شايد كسي اشتباه من رو تكرار نكنه. يك تجربه اي كه من در عرض يك و دو سال اخير داشتم اين بود كه خيلي توي زندگي سخت گير شده بودم و همه چيز رو با عقلم مي سنجيدم به اصطلاح مي خواستم منطقي باشم، در صورتي قبلا به خوش خيالي معروف بودم تا آخرين لحظه اميدم قطع نمي شد و اگر زندگي بر وفق مرادم نمي شد مي گفتم حتما خيري هست. آلان به اين نتيجه رسيدم دو راه براي زندگي كردن وجود دارد:
يك راه اين كه هيچ چيزي را معجزه ندانيد و ديگري اين كه همه چيز را معجزه بدانيد. واقعا كدوم بهتره؟!
چند وقت پيش در قرآن يك آيه ديدم كه فكر مي كنم بهترين و آرامش بخش ترين كلام در زندگي است:
آيه 216 سوره بقره : " ليكن چه بسيار شود كه چيزي را شما ناگوار شماريد ولي به حقيقت خير و صلاح شما در آن بوده و چه بسيار شود كه دوستدار چيزي هستيد و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانيد."
و يا چقدر لسان الغيب زيبا سروده:
در طریقـت هر چه پیش سالک آید خیر اوسـت در صراط مستقیم ای دل کسی گـمراه نیسـت
تا چـه بازی رخ نـماید بیدقی خواهیم راند عرصـه شـطرنـج رندان را مجال شاه نيست
چیسـت این سقـف بلـند ساده بسیارنقـش زین مـعـما هیچ دانا درجهان آگاه نيست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است کاین همـه زخم نهان هست و مجال آه نیسـت
صاحـب دیوان ما گویی نـمیداند حـساب کاندر این طـغرا نـشان حسبـه للـه نیسـت
هر کـه خواهد گو بیا و هر چـه خواهد گو بـگو کـبر و ناز و حاجـب و دربان بدین درگاه نیسـت
بر در میخانـه رفـتـن کار یک رنـگان بود خودفروشان را بـه کوی می فروشان راه نیسـت
چـه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نـه تـشریف تو بر بالای کـس کوتاه نیسـت
بـنده پیر خراباتـم کـه لطفـش دایم اسـت ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیسـت
حافـظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مـشربیسـت عاشـق دردی کـش اندربند مال و جاه نیسـت
هزاران بار تجربه كردم كه هر وقت خدا چيزي رو به من نمي ده بعدا مي فهم كه حتما خيري در آن بوده و يا اينكه بهتر از آن چه را كه خواستم بعدها عطا كرده پس واقعا بهترين راهكار توي زندگي همينه كه :
"تو كار با خداي خود انداز و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی، خدا بكند"
پي نوشت:
- تازگي ها آهنگ هاي گروه مستان و هماي رو شنيدم واقعا احسنت چه شعرهاي پر معنا و قشنگي دارند.
- چه پاييز قشنگيه شده خدايا شكرت.